تبليغاتX
my different moods

my different moods

ـــ توی تمام این ۴ سال هر بار که میرقصی میبینم که خیلی حساسی تا تمام حرکات رو درست و کامل انجام بدی ! ولی هرگز ندیدم که خودتو توی رقص رها کنی ! هیچ وقت ! تمام این نظم و انضباط برای چی ؟

ـــ فقط میخوام پرفکت باشم ...

ـــ چی ؟!!!

ـــ فقط می خوام  پرفکت باشم ....

ـــ هه ! پرفکت بودن فقط کنترل حرکات نیست ! باید خودتو رها هم بکنی . باید خودتو شگفت زده کنی . باید تماشاچی ها رو شگفت زده کنی . برتری پیدا کنی و افراد کمی این توانایی رو در خودشون دارن !

ـــ فکر کنم منم دارم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:36  توسط mood+y  | 

قرمز

برای من

 همیشه رنگ چیپی بوده است

نمیدانم چه شد

که دفترچه کوچک پاپکوی من قرمز شد

و نمیدانم چه شد

که از قرمزی انارهای جامدادیم

لذت بردم  !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:23  توسط mood+y 

عصری رفتم آشپژخونه گفتم مامان شام چی داریم گفت نمیدونم ! همین جوریه بعضی وقتا . میره خرید هر چی خوشش میاد میخره بعدش میاد خونه یک عالم سبزیو ادویه و گوشتو مرغو پنیر میچینه دور و بر خودش و شروع میکنه به آشپزی کردن . نمیدونه چیزی که میخواد درست کنه چیه فقط هرچیزی رو که احساس کنه خوبه انجام میده . غذاهای اختراعیشو محاله دوباره بتونه درست کنه ! ما خیلی سعی کردیم مجبورش کنیم دستور غذاها رو مرحله به مرحله بنویسه تا یادش بمونه اما میگه اینطوری خلاقیتم ازم گرفته میشه . بابا میخنده میگه تو بیخودی رفتی فیلمساز شدی باید میرفتی تو به خانه برمیگردیم آشپزی میکردی . میگه تو لای این کتابا حروم شدی . صد دفه تا حالا این شیخ صنعانو خوندی ! بابا اصلن یه حالت هیستیریکی نسبت به این شیخ صنعان پیدا کرده . شاید دیوونگی باشه ولی یه وقتایی احساس میکنم بابا به شیخ صنعان حسودیش میشه ! میگه کی مامانتون این قصه شیخ صنعانو تیاترش میکنه ما از دستش راحت شیم ! حاضره خودش تهیه کننده فیلم مامان بشه تا زودتر از دست شیخ صنعان راحت بشه . احساس میکنم فیلم ساختنشم مثل آشپزی کردنشه . هی همینطوری دور خودش قصه میچینه و اینا رو به هم میبافه . میدونم اول قصه هاشو تو ذهنش میبافه بعد میاره رو کاغذ . همه قصه هاشو تا ته میدونه . هیچ وقت پای کامپیوتر فکر نمیکنه . میشینه سه روز بکوب قصه هاشو مینویسه فقط . مثل غذاهاش که با وسواس و خلاقیت زیاد درست میکنه اما دیگه بعدن حوصلشو نداره دوباره درست کنه . چند بار که ازش درخواست کردیم فلان غذا رو که اون دفه برامون درست کردی درست کن تهدیدمون کرد که اگر درخواست غذاهای قبلیو بکنیم دیگه ازین غذاهای اختراعی خبری نیست ! فیلماشم همینه ! بعد اینکه کار از زیر مونتاژ و تدوین دراومد و تیتراژشم رفت میشینه فیلمو توی یه هفته صد دفه میبینم . اون فیلم "داستان پسر کشیشو " تو یه شب سه بار دید ! هی تدوینو عوض میکنه . آهنگا رو جا به جا میکنه . انگار که تو آشپزخونست نمک میزنه . فلفلش زیاد شده مرغ اضافه میکنه . فیلما بعد اینکه اونجوری شد که خودش میخواد دیگه براش میمیرن . میدونم تو جلسه های نقد فیلماش داره داستان جدیدشو سر هم میکنه . میشناسمش ! غذاهاشو دوست دارم . فیلماشو دوست دارم . منو یاد بچگیام میندازه که کنار هم میشستیم و یه عالم خرت و پرت از برگ و ربانو صدفو تسبیح پاره شده گرفته تا سیم ظرفشوییو لنگه جوراب بابا دور خودمون جمع میکردیمو توی سوکوت کاردستی میساختیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 22:34  توسط mood+y  | 

 آدم میزان جنون بعضی ها را که میبیند به سلامت روان خودش پی میبرد !
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 21:29  توسط mood+y  | 

من نمیدونم چرا بعضی از زخم ها و دردها دیوونن . وقتی نازشونو میکشی و مرهم میذاری روشون حالشون خوب نمیشه اما وقتی نمک میپاشی روشون احساس بهتری دارن ! این جوشای حساسیت روی دست من ازون دیوونه هان ! هر چی پماد روشون میزنم آروم نمیشن ولی وقتی میگیرمشون زیر آب جوش لذذذت میبرن . دستامو میگیرم زیر آب جوش جوش . مثل اعتیاد میمونه یه ذره که آب جوش به تنشون میخوره دیگه نمیتونن دل بکنن . دستام زیر آب جوش میسوزنو میسوزنو میسوزن و یه لذت خاصی میبرن . یه لذت خیلی خیلی خاص ... دلم میخواد دستام ساعت ها زیر آب جوش باشه . دستام فقط زیر آب جوش حالشون خوبه . قبل آب جوش پر از خارشن و بعدش پوستشون کنده شده . فقط خماری این وسط آب جوش لذت بخشه ...
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 18:53  توسط mood+y  | 

دلم میخواهد یک روز از یک مرد بپرسم نظرش راجع به موجودی که گوشت لطیف نرمه گوشش را سوراخ میکند و از وسطش یک سیم رد میکند چیست ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 0:54  توسط mood+y  | 

من نمیدانم

اینکه من تو را دوست دارم

تو او را

بدترست

یا

اینکه تو من را دوست داری

 من او را !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 0:50  توسط mood+y  | 

یک نفر نیست به این سینا حجازی بگوید : مرد ! با همین یک بیتِ دل بستی به چی ؟ مگه دنیا باورته ؟ تمام تفکرات و تئوری های چندینو چند ساله آدمی را به باد میدهی ! انگار آب یخ میریزی روی مغز آدم !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 23:33  توسط mood+y  | 

سعید سهیلی عزیز ! اسم فیلمت را گشت ارشاد نمیگذاشتی انقدر بهش گیر نمیدادند !

گشت ارشاد را بسیار دوست داشتیم . همه جورش را . لم دادیم و راحت فیلممان را دیدیم بدون این که بخواهم عناصر زیبایی شناختی و تخیل شناسی و هزار کوفت و زهرمار دیگر را تحلیل کنیم .

پ ن : بهترین قسمت فیلم ، زنگ مسیج حمید فرخ نژاد :

مرگ بر آمریکا / مرگ بر اسرائیل / اخوی مسیج / اخوی مسیج ! این را اضافه کنید به قیافه نیوشا ضیغمی به عنوان پارتنر حمید جانمان و یک رستوران دخترپسری ژیگولی !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 23:30  توسط mood+y  | 

امیدوارم عربده های مرا درین پست بخوانی ! میخواستم بدانی هیچ بعید ندان یک روز بچسبانمت گَل دیوار و آدمت کنم . اگر کسی به کسی که خاطرش برایم عزیزست نگاه چپ کند بدجوری خون جلوی چشم هایم را میگیرد . ازین عربده کشی ها زیاد داشته ام حواست به پاهای درازت باشد که از گلیمت درازتر شده است . امروز فقط توانستم تو را به یک کیک شکلاتی تشبیه کنم که لایه لایه است . تو یک کیک شکلاتی لایه لایه هستی . وقاحت و حقارت نفست لایه لایه برای ما رو شد . ۳ ماه قبل با خودم فکر کردم این دیگر ته حقارت نفس یک انسان میتواند باشد . اما امروز دیدم نه ! تو باز هم ما را با لایه های کیک وجودیت سورپریز کردی . نمک سفره ما را خوردی و نمکدان شکستی . چیزی نگفتیم . بی چشم و رویی کردی چیزی نگفتیم . نشستی پیش هر اره و عوره و شمسی کوره ای پشت سر ما حرف زدی باز هم چیزی نگفتیم . اما امروز احساس میکنم باید نشانت بدهم که چه آدم وقیحی هستی . یک بار دیگر ! فقط یک بار دیگر ببینم وجود مسخره ات خم به ابروهای عزیز دل من آورده ببین که چه ها نمیکنم ! تو آدم حسودی هستی . تو آدم حسود و کم بینی هستی . ما خوشحالیم ! ما خیلی خوشحالیم که دیگر مجبور نیستیم نفس حقیر تو را توی دانشکده کنار خودمان تحمل کنیم !

پ ن : جایی به جز وبلاگم نداشتم که این حرف ها را بنویسم و خودم را ازین خشم رها کنم !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 21:58  توسط mood+y